افق پایگاه تحلیلی و خبری

كدخبر: 25808
تاريخ انتشار: ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ | ۱۵:۰۱

خبرنگار: حفا نیوز
حوزه:   سیاسی
 

؛ سی و چهارمین بهار آزادی امسال در شرایطی رقم می‌خورد که موج بیداری اسلامی نشأت گرفته از انقلاب اسلامی ایران، کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا را نیز در برگرفته و قیام امام خمینی کبیر که از همان سال‌های اول انقلاب موجب بروز خیزش‌های پراکنده‌ای در نقاط مختلف دنیا شد.

به گزارش بی باک به نقل از رجانیوز اکنون در مرحله بلوغ خود قرار دارد. از این‌رو، تبیین این حرکت بزرگ و بازخوانی ابعاد آن، هم می‌تواند به قدر دانستن این نعمت الهی در داخل و پاس‌داشت آن کمک کند و هم چراغ‌راه حرکت‌های عدالت‌خواهانه جدیدی شود که به تعبیر رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر با دبیرکل جهاد اسلامی فلسطین، محدود به تحولات اخیر نیست و پیروزی‌های جدیدی در راه است. رجانیوز در طول ایام الله دهه‌ی فجر، هر روز گوشه‌ای از این کتاب قطور را ورق می‌زند:

 

 

پاسخ حضرت آیت الله خامنه‌ای به شایعه شکنجه زندانیان در سال ۱۳۶۰

حضرت آیت الله خامنه‌ای در اسفندماه سال ۱۳۶۰ در گفت‌وگویی صریح با خبرنگار تلویزیون سوئیس، به پرسش‌های این رسانه که بیشتر شایعات ضد انقلاب در آن دوران بود، پاسخ گفت. شایعاتی از قبیل تعداد زیاد زندانیان و شکنجه آنها، توهین به قبرهای مخالفان، ترس و واهمه از انتقاد به حکومت، منزوی شدن ایران در جامعه جهانی، توهین به دیپلمات‌ها و … از جمله محورهای این گفت‌وگو بود. متن کامل این مصاحبه در ادامه آمده است:

دست توانا و معجزه آساى اراده‌ی ملت را بارها مشاهده کرده‌ایم

بسیارى از مردم نگران آینده‌ی ایران بعد از امام خمینى رهبر و بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران هستند و معتقدند که مبارزه بر سر قدرت به وقوع خواهد پیوست. نظر شما چیست؟

این نگرانى را ما نداریم و بسیارى از مردم را که شما به آنها اشاره می‌کنید، فکر می‌کنیم کسانى هستند که مسائل و ماهیت انقلاب ما را به درستى درک نکرده‌اند. مردم ما هم از انسجام شگفت‌آورى برخوردارند و هم اصولى بر ذهن آنها حاکم است که در آینده همه‌ی آنها تنظیم کننده‌ی وحدت ملت ما و ادامه دهنده‌ی نهضت آنها خواهد بود. ما دست توانا و معجزه آساى اراده‌ی ملت را بارها مشاهده کرده‌ایم و در همه‌ی مراحل انقلاب هم مشاهده خواهیم کرد.

تجربیات شما تجربه‌ی ناقصى است

مسئولان گفتند در حال حاضر کمبودهایى در جامعه هست و مردم هم حق دارند که انتقاد بکنند. حرف ایشان نشان می‌دهد که هیچ کس حق انتقاد اوضاع و احوال را به خود نمی‌دهد تا چه رسد به آن که انتقاد کنند زیرا از آن هراس دارند؟

فکر می‌کنم تجربیات شما تجربه‌ی ناقصى است، به خاطر این که اگر شما همین روزها رادیو را باز می‌کردید و مذاکرات مجلس شوراى اسلامى را حداقل گوش می‌دادید به این مطلب پى می‌بردید که حداقل در آن جا هیچ کس از انتقاد نمی‌ترسد و گذشته از این که انتقادها صریح انجام می‌گیرند، از رادیو سراسرى ایران هم پخش می‌شوند. و لذا این طور نیست. در ایران همه می‌توانند انتقاد کنند.

بزرگ‌ترین ستون هاى اقتصاد ناسالم را در این مملکت فرو ریختیم

به نظر می‌رسد که انقلاب اسلامی‌قادر نبوده عدالت و تساوى اجتماعى را جایگزین سیستم قبلى کند و بر همگان مشهود است که بیکارى وضع طبقات مستضعف را حتى بدتر کرده در حالى که طبقات ثروتمند از طریق بازار سیاه حتى وضعشان بهتر هم شده است. لطفا نظر خود را در این مورد بیان فرمایید.

ما از آغاز پیروزى انقلاب بزرگ‌ترین ستون هاى اقتصاد ناسالم را در این مملکت فرو ریختیم و کسانى که مظهر تبعیض و اختلاف طبقاتى بودند و بیشترین ثروت این کشور در دست آنها بود آنها را وادار کردیم از طمع‌هاى خود دست بکشند که بعضى از آنها گریختند. بعضى هم به دست مردم دستگیر شدند و اموال‌شان به مردم داده شد. این بیکارى یا بقیه‌ی نارسایى‌ها که شما به آن اشاره کردید، که بعضى از آنها هم شاید در جامعه‌ی ما هست میراث گذشته است و چون ما در مرحله‌ی انتقال از یک سیستم کاملا غلط و وابسته به یک سیستم باز مستقل و عادلانه هستیم. در این بین خیلى از مسائل ممکن است اتفاق بیفتد لکن جهت کار و راه ما معلوم است و لذا در این جا باید تأکید کنم که آینده‌ی ما کاملا روشن می‌باشد.

شما نگران زندانیان ما نباشید

چه موقع ایران به صلیب سرخ جهانى همان طور که قبلا قول داده شده است اجازه می‌دهد تا از زندان اوین بازدید کنند و چه موقع زندانیان از زندان آزاد می‌شوند؟

صلیب سرخ جهانى طبق مقررات بین المللى تا به حال بارها از زندانى‌ها بازدید کرده‌اند. زندانى‌هایى را که شما مى‌پرسید چه وقت آزاد خواهند شد، من نمی‌دانم. آیا شما تعداد زندانیان ما را می‌دانید یا تسلیم این جو کاذبى هستید که در دنیا بر ضد ما وجود دارد؟ البته ما هم مثل همه‌ی دولت هاى دیگر که زندانى دارند زندانى داریم و آن را کتمان نمی‌کنیم. در ضمن شما نمی‌توانید دولتى را پیدا کنید که زندانى نداشته باشد. وجود زندانى به معناى وجود جرم در جامعه است و با توجه به این که هیچ جامعه‌اى بى‌جرم نیست هیچ جامعه‌ی بى‌زندانى هم وجود ندارد. و لذا وقتى زندانیان زمان محکومیت خود را گذراندند ما آنها را آزاد می‌کنیم و احتمال هم دارد که آنها را زودتر آزاد کنیم چنان که در همین روزها و هفته هاى آینده به فرمان امام تعدادى از زندانیان مورد عفو قرار می‌گیرند و آزاد می‌شوند. لذا شما نگران زندانیان ما نباشید.

در مورد روابط خارجى ما هم مثل مسائل داخلى با عینک بعثیون نگاه می‌کنید

بیانات آقاى رفسنجانى علیه الجزایر و هند در همین قطعنامه‌ی گذشته تأیید این واقعیت است که ایران بیش از پیش حتى در میان کشورهاى غیرمتعهد و مسلمان منزوى گشته است. آیا عملا ایران تصمیم دارد که دوستانى در میان ملل مختلف پیدا کند؟

آنچه شما به عنوان واقعیت از آن اسم آوردید و آن را تأیید کردید به هیچ وجه واقعیت ندارد. ما نه فقط منزوى نیستیم بلکه روز به روز در میان ملت هاى سالم و بى طرف عالم ([ نفوذ و شیرینى]( بیشترى را می‌بینیم. آن دو کشورى که شما اسم آوردید از کشورهاى دوست ما هستند. الجزایر کشور برادر ماست و هند کشورى ست که ما روابط اقتصادى و بازرگانى زیادى با او داریم و از کشورهاى دوست ماست. آقاى رفسنجانى به هیچ وجه از آنها بدگویى نکردند. ممکن است انسان به دوست خودش در یک موردى اعتراض داشته باشد ولى این به معناى جدا شدن آن دو دوست نیست. و لذا من احساس می‌کنم شما در مورد روابط خارجى ما هم مثل مسائل داخلى با عینک بعثیون نگاه می‌کنید، در صورتى که این طور نیست.

بله ما با امریکا روابطى نخواهیم داشت

با توجه به سیاست نه شرق و نه غرب که ایران مطرح می‌کند. آیا این مسأله القا نمی‌شود که ایران می‌خواهد روابط خود را با غرب تجدید نکند؟ به هر حال مشخص کنید آیا ایران مایل نیست که با حفظ فاصله‌ی مساوى از ابرقدرتها توافق دوستانه اى با هر دو ایجاد کند؟

من اول باید بدانم که آیا شما معناى سیاست نه شرقى و نه غربى ما را می‌دانید یا نه. سیاست نه شرقى و نه غربى معنایش این است که ما نه دنباله رو شرق و نه دنباله رو غرب هستیم. و این به آن معنا نیست که با شرق و غرب دشمنى بکنیم. ما امروز با همه‌ی دولت هایى که در دنیا هستند آماده‌ی توسعه و گسترش روابط خود هستیم. از این کشورهایى هم که اسم آوردم بعضى وابسته به دنیاى به اصطلاح غرب و بعضى وابسته به دنیاى به اصطلاح شرق هستند. ما هرگز راه رابطه‌ی با اینها را نبسته‌ایم. بله ما با امریکا روابطى نخواهیم داشت و این بدان خاطر است که امریکا در میان ملت ما به عنوان یک مجرم بزرگ شناخته شده و سال‌ها به این ملت ظلم کرده و اما با هر کسى که به ما حمله نکند و یا هر دولت یا کشورى که حقوق ما را محترم بشمارد چه شرقى و چه غربى کاملا می‌توانیم روابط سالم و صمیمانه داشته باشیم. و لذا نه شرقى و نه غربى به معناى نفى روابط دوستانه نیست.

شما هر دروغى نسبت به انقلاب ما گفته بشود باور می‌کنید

آیا ایران مایل است که به معاهدات بین المللى احترام بگذارد؟ آیا در حال حاضر به مسؤولیت دیپلماتیک احترام می‌گذارید و برخلاف آنچه در معاهده وین منعقد است، این طور که شنیده شده شما از آرم هلال احمر یا صلیب سرخ استفاده هایىا ز قبیل حرکت و نقل و انتقال افراد مسلح انجام می‌دهید؟ شما فکر نمی‌کنید این با اصل معاهده‌ی ژنو مخالف است؟

ما به قراردادهاى بین المللى کمال احترام را می‌گذاریم. ما عضو سازمان ملل و عضو جامعه‌ی غیرمتعهدها و عضو یونسکو و عضو کنفرانس اسلامى و عضو بسیارى از سازمان‌هاى بین‌المللى دیگر هستیم که در مقابل همه‌ی اینها تعهدات‌مان را عمل می‌کنیم. اما این که شما می‌پرسید آیا به دیپلمات‌ها احترام گذاشته می‌شود یا نه، من خیال می‌کنم آن خاطره اى که شما را آزار می‌دهد، خاطره‌ی دیپلمات هاى امریکایى در ایران و بستن جاسوس‌خانه‌ی امریکاست، حال این که آنها را نه تنها ما دیپلمات نمی‌دانستیم، بلکه آنها را جاسوس می‌دانستیم. و چون در حال توطئه بر ضد کشور و انقلاب ما بودند، ملت ما آنها را پس از مدتى محبوس کردن بیرون‌شان کرد و سفارت‌خانه‌ی آنها را براى همیشه بست. و لذا فکر می‌کنم شما آن خاطره در ذهنتان هست که احساس ناراحتى می‌کنید وگرنه شما هیچ مورد دیگرى را سراغ ندارید که ما به دیپلمات‌ها کمترین بى احترامیى کرده باشیم. نخیر دیپلمات‌ها در کشور ما مورد احترام هستند. و آن حرفى که شما نقل کردید در سایه‌ی آرم هلال احمر و صلیب سرخ مسلح می‌گردند، چنین چیزى نیست و فکر می‌کنم شما هر دروغى نسبت به انقلاب ما گفته بشود باور می‌کنید. و مثل این که هیچ نقطه‌ی مثبت دیگرى را در انقلاب ما باور ندارید.

هیچ شکنجه اى در دستگاه قضایى ما وجود ندارد

آیا شما مطمئنا می‌توانید بگویید در زمینه ‌اى قضایى هیچ قصورى صورت نگرفته است؟ و آیا می‌توانید بگویید که ابدا شکنجه اى صورت نگرفته؟

هیچ بشرى نمی‌تواند بگوید که من هیچ خطایى نکرده‌ام. بشر جایزالخطاست و همه‌ی انسان‌هاى روى زمین و همه‌ی دستگاه‌هاى جهان امکان دارد خطاهایى کرده باشند. ما هم مثل آنها. اما شکنجه اى که شما اسم می‌آورید بله من مطمئنا می‌توانم بگویم که هیچ شکنجه اى در دستگاه قضایى ما وجود ندارد و شایعاتى که درست کرده اند از سوى کسانى درست شده که با اصل انقلاب ما یا لااقل با جمهورى اسلامی‌مخالف هستند.

شما از خراب شدن مقبره‌ی رضاخان ناراحتید

از آن جا که دین اسلام دین رحیمى است، شما چگونه می‌توانید توضیح بدهید، حتى مرده‌ی کسانى که خطى به جز خط امام دارند، قابل رحمت نیستند و قبور آنها به شکل زننده‌اى از هم پاشیده شده؟

ما به هیچ مرده اى اهانت نمی‌کنیم و هیچ قبرى را هم مورد تجاوز قرار نمی‌دهیم. در این جا هم خیال می‌کنم شما از خراب شدن مقبره‌ی رضاخان ناراحتید. قبر رضاخان خراب نشده و قبر او هنوز هم هست. اگر بخواهید می‌توانید سر بزنید. جسدش هنوز آن جا هست. آن دستگاهى را که ساخته بودند، دستگاهى زیادى و نشانه‌ی یک فرهنگ غلط بود. یک فرد ظالم قلدرى که سال‌ها خود و خانواده‌اش دزدى و فساد و همه گونه خرابى به وجود آوردند این معنا ندارد که قبرش به عنوان یک عبادتگاه و یا به عنوان یک یادبود مجلل تاریخى باقى بماند. آن یادبود از بین رفت و در آن جا ساختمان هایى به سود مردم از قبیل مدرسه و آسایشگاه ساخته شده که مردم از آن استفاده می‌کنند. اما قبر او هنوز دست نخورده و به حال خودش باقى است.

 

 

خاطراتی از شکنجه‌ مبارزان انقلابی

 

امام خمینی:

“یک شب من در آن حبس که بودم صدای ضجه و ناله اشخاصی را که [شکنجه] می کردند خودم می شنیدم. بعد که صاحبان حبس، پیش من آمدند، اعتراض کردم و گفتم زندان ها باید جای تربیت باشند نه جای این طور وحشیگری ها گفتند: «نه، این چیزی نبوده. این یک سربازی بود که فرار کرده بود و یک سیلی به او زدند!» در صورتی که شاید بیشتر از یک ساعت شکنجه می کردند و من فریاد می شنیدم. ”
۲۵اردیبهشت ۱۳۵۸

 

رهبر معظم انقلاب در بازدید از موزه عبرت (زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری):

“هر وقت ما را برای بازجوئی می بردند، در این حیاط و این ایوان‌ها، مرتبا صدای فریاد، بلند بود. همیشه یکی سر یکی داد می زد و این تقریبا بلا استثنا بود. در سلول هم که بودیم، شاید تا صبح، چون ما خوابمان می برد و نمی فهمیدیم، ولی تا زمانی که بیدار بودیم، صدای فریاد شکنجه دیده از یک طرف و صدای فریاد بازجو از طرف دیگر بلند بود. البته می گفتند اینها نوار است که می‌گذارند. شاید نوار بود، شاید هم واقعی بود. نمی‌شود مطمئن بود که همیشه نوار بوده باشد.”

“هنگامی که نگهبان می خواست زندانی را برای بازجوئی ببرد، از آنجا که بنا بود زندانیان دیگر متوجه نشوند که این زندانی به خصوص در اینجاست و اساس زندان انفرادی، همین بود؛ نگهبان می آمد و مثلا اگر با من که علی حسینی بودم کار داشت. در سلول را باز می کرد و می‌پرسید: «علی کیست؟» و من جواب می دادم: «منم» او یک چیزی را روی سر زندانی می‌انداخت و دستش را می‌گرفت و می‌برد.”

“مرا به اتاق بازجوئی بردند و بازجو گفت: بنویس. گفتم: چه بنویسم؟ گفت: هر چه دلت می‌خواهد بنویس. منظورش این بود که شرح حال بنویسم و وقتی کم بود می گفت: این کم است، باید بیشتر بنویسی. می خواست حرف بکشد. این شگرد بازجوئی شان بود.»

“یک روز صبح، دیدیم فضای تاریک اینجا روشن شد. سابقه نداشت چون تنها روشنی اینجا آن چراغ کم نور پشت میله‌ها بود. از آن پنجره هم هیچ وقت نور نمی‌آمد. من نگاه کردم به بالای سرم و دیدم یک خط باریک آفتاب بر اثر گردش فصل داخل اتاق افتاده. این نور یک ربع ساعتی بود و رفت. ابتدا همین باری که نور بود و بعد به تدریج بیشتر و تبدیل به یک نوار نور به قطر ده پانزده سانت شد. در این تاریکی عمیق، این نور بسیار مغتنم بود.”

 

آیت الله طالقانی:

” دو نفر برای بازجوئی من آمدند که بعد معلوم شد از بازجویان حرفه‌ای هستند که به تناسب اشخاص و اوقات، حرکات گوناگون انجام می دهند و قیافه‌های مختلف به خود می گیرند. اینها کسانی هستند که گاهی قیافه پلیس به خود می‌گیرند، شلاق بر می‌دارند، دستبند می‌زنند، جست و خیز می‌کنند، برافروخته می‌شوند و گاهی از در محبت و دلسوزی درمی‌آیند! گاهی ناگهان از جا بلند می‌شوند و آهسته، چنان که بعضی از جملات به گوش کسی که در معرض بازجویی است، برسد، با هم نجوا می‌کنند. گاهی خود را مسلمان مقدس و با دیانت معرفی می‌کنند. بعدا معلوم شد این دو نفر (سیاحتگر و زمانی) شکنجه‌ها داده‌اند و کسانی را در زیر شکنجه از میان برده‌اند. معلوم است با من با کدام یک از قیافه‌ها نمایان خواهند شد.”

 

 

حجت الاسلام و المسلمین شجونی:

“ما را دستبند زدند و آوردند به راه آهن قم تحویل دادند. از آنجا ما را آوردند راه آهن تهران که آن موقع فرمانداری نظامی هم بود. بعد ما را بردند به باغ شاه و از آنجا آوردند به حضیره القدس که فرمانداری نظامی بود. زمانی که ما را از قم تحویل راه آهن دادند، حکومت نظامی بود. از قضا من شب در مسجد قم بودم که دیدم سید عبدالحسین واحدی در حال دعاست. دست مرا به پهلوی خود برد و نشان داد که اسلحه است و سپس گفت: «مظفرعلی نتوانسته حسین اعلا را بزند. ما میخواستیم پیمان بغداد را از بین ببریم، ولی متاسفانه نشد. من خودم اسلحه را برداشتم که به اهواز بروم تا هنگامی که او از قطار پیدا شد، او را بزنم.» متاسفانه در اهواز ایشان را گرفتند و بعد به فرمانداری نظامی که همان حضیره القدس بهایی ها بود، منتقل کردند. تا زمانی که تیمور بختیار روی کار آمد و او را مورد هجوم زبانی قرار داد و به مادر او بی‌احترامی کرد و فحش داد و سید عبدالحسین هم عصبانی شد و مرکب‌دان را برداشت و پرت کرد به سمت بختیار و گفت: «مادر من فاطمه زهرا(س) است.» او هم کشو را باز کرد و اسلحه اش را درآورد و عبدالحسین را همان جا زد و کشت، بعد در روزنامه ها نوشتند که او می خواست از راه اهواز به عراق فرار کند که از پشت به او تیر خورد. اینها دروغ گفته بودند.

ما را هم در زیرزمین حضیره القدس شکنجه کردند. سرگرد عمید که در هنگام انقلاب کشه شد، ما را در آنجا مورد بازجویی و شکنجه قرار می داد. خدا می داند که چقدر ما را شکنجه کرد. تمام بدن من سیاه و لباس در بدن من پاره پاره شده بود. فحش‌های رکیکی هم می‌داد. آنجا دو تا اتاق تو در تو بود که پنجره‌هایش را کنده بودند. دی‌ماه و یخبندان بود و به ما غذا هم نمی دادند. یک بخاری زغال سنگی داشتیم، اما جیره زغال سنگ هم نم‌ دادند. آنجا واقعاً از سرما یخ می‌کردیم. چند تا توده‌ای هم آنجا زندانی بودند، شهید نواب صفوی را هم آنجا بازجویی کردند و به لشکر دو زرهی بردند، ولی ما در آنجا ۳۰-۴۰ نفر در دو تا اتاق بودیم که هیچ کدام پنجره نداشت.”

“از همه بدتر سال های ۴۳، ۴۲ بود که رئیس زندان سیاسی قصر، سرهنگ زمانی بود. او با آن که اهل سنّت بود و ما تصور می‌کردیم که به این دلیل از ما نسبت به نماز و به خصوص نماز سر وقت باید مقیّدتر باشد، اما در آن زندان، کسی حق نماز خواندن نداشت، مگر افراد از ۴۰ سال به بالا! و اگر کسی زیر۴۰ سال داشت و می‌خواست نماز بخواند، باید می‌رفت و پرسشنامه پر می‌کرد و بعد می‌گفتند باید تحقیق کنیم و ببینیم اگر سابقه نماز خواندن داری، اجازه می‌دهیم نماز بخوانی و از این قسم سختگیری ها زیاد داشتند. آنها با کوچکترین بهانه‌ای زندانی را می‌بردند و برهنه می‌کردند و با باتوم به بدنش می‌زدند. در آنجا آیت الله ربانی شیرازی بود، آقای کلانتر بود. خیلی‌ها بودند که اسامی آنها یادم نمانده. آقای موسوی گرمارودی را بارها بردند و زدند که چرا نماز خواندی؟ مرحوم آقای قدسی مشهدی بود که از دوستان آیت الله خامنه‌ای بود. او را هم بردند و آویزان کردند و زدند که چرا نماز خواندی؟”

Related posts:

  1. پاسخ امام خامنه ای به شکوائیه یک خانم
  2. امام خامنه ای از کدام شیرزن تجلیل کردند؟ + عکس
  3. امام خامنه ای: هالیوود درخدمت انحطاط بشر است
  4. ˝یا علی˝نقش نگین انگشتری امام خامنه ای+عکس
  5. امام خامنه ای: به بدکار و خرابکار و مفسد ترحم نکنید

نظرات کاربران:
دیدگاه ها
برای این مطلب دیدگاهی ارسال نشده است. | ارسال دیدگاه | خوراک دیدگاه ها
ارسال دیدگاه
نام
پست الکترونیک
وب سایت یا وبلاگ
 
 


تازه ترین عناوین خبری