افق پایگاه تحلیلی و خبری

كدخبر: 25627
تاريخ انتشار: ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ | ۱۰:۰۱

خبرنگار: حفا نیوز
حوزه:   سیاسی
 
به گزارش سرویس فضای مجازی ندای انقلاب نویسنده وبلاگ آهستان در آخرین پست خود نوشت:گاهی لازم است در زندگی فردی و اجتماعی خود بنشینیم و درباره رفتار، گفتار، تصمیمات و احیانا اشتباهات سابق خود فکر کنیم. اگر اشتباهی مرتکب شدیم، اصلاحش کنیم و برای آینده برنامه‌ریزی بهتر و مناسبت‌تری داشته باشیم.این مساله برای جریانات سیاسی اهمیت بیشتری دارد. چون گروه‌های سیاسی برای ادامه فعالیت و برای موفقیت در عرصه‌های سیاسی و انتخاباتی، نیازمند بازگشت به گذشته و آسیب‌شناسی نقاط ضعف و قوت خود هستند. طبعا هر حرکتی و تصمیمی بدون آسیب‌شناسی، نمی‌تواند موفقیت ما را در آینده تضمین کند. همچنین احتمال تکرار اشتباهات گذشته نیز وجود دارد.مثلا بعد از دوم خرداد ۷۶ جناح راست آن زمان باید علت شکست خود و اقبال مردم به اصلاح‌طلبان را بررسی می‌کرد و یا خود اصلاح طلبان وقتی بعد از آن همه شعار و گفتمان اصلاح‌طلبی و تلاش برای سرایت آن به سطح جامعه و مردم، در انتخابات شوراها و مجلس و ریاست‌جمهوری شکست خوردند، باید علت این تغییر رفتار و ذائقه‌ی مردم را بررسی می‌کردند. همین طور در انتخابات سال ۸۸ و فتنه‌ی بعد از آن. اتفاقا در این قضیه اخیر، هم اصلاح‌طلبان و هم اصولگراها باید به آسیب‌شناسی رفتار و کردار خودشان بپردازند…یکی از مواردی که اصولگراها باید درست و حسابی فکرشان را روی آن متمرکز کنند، اشتباهاتی است که درباره‌ی شخص آقای محمود احمدی‌نژاد مرتکب شدند. بحث بر سر پشیمانی و یا عدم پشیمانی از رای دادن به او نیست، بحث بر سر نوع حمایت متعصبانه و مطلق از اوست.تا زمانی که جریان اصولگرا متوجه اشتباهاتش درباره احمدی‌نژاد نشود و خودش را به خاطر این اشتباهات سرزنش نکند، احتمال تکرار ماجراهایی از این نوع باز هم وجود دارد. البته می‌شود همه چیز را انداخت گردن «جریان انحرافی» و خیلی راحت از خودمان سلب مسئولیت کنیم! ولی مطمئنا اشتباهات ما پاک و فراموش نمی‌شود.بزرگترین اشتباه ما این بود که به جای تکیه‌ی بر اصول، احمدی‌نژاد را به اصولمان تبدیل کردیم. هر نقدی و اعتراضی به او را مخالفت با دولت و رییس جمهور مردمی تلقی کردیم. کار به جایی رسید که حتی اصولگراهایی که خیلی قبل‌تر از احمدی‌نژاد خواستار مبارزه با فساد دستگاه‌های دولتی و یا خواستار عدالت اجتماعی بودند، صرفا به خاطر رقابت با احمدی‌نژاد، از دایره اصولگرایی خارج شدند…تا اینکه جز احمدی‌نژاد تقریبا هیچکس‌ باقی نماند. او هم نامردی نکرد و همه دوستانش را سر قضیه معاون اولی و بعدا در ماجرای دورکاری ۱۱ روزه مات کرد! البته خیلی‌ها در همان دوره‌ی اول و یا روزهای اول دوره دوم دست از حمایت متعصبانه برداشته بودند، ولی عده‌ای هم حتی بعد از ماجرای خانه‌نشینی حاضر نبودند واقعیت را قبول کنند! و یا اینکه قبول می‌کردند ولی قادر به تجزیه و تحلیل قضایا نبودند.البته حتی جدایی ظاهری این آدم‌ها از احمدی‌نژاد هم بر هیچ پایه و اساس منطقی استوار نبود. تا قبل از خانه‌نشینی ۱۱ روزه حمایت مطلق و متعصبانه و عدم تحمل کمترین نقد و انتقادی و بعد از آن هم کوبیدن بی‌حساب و کتاب احمدی‌نژاد و توسل به جن و جادو و طلسم و انحراف و …حالا دقیقا همین آدم‌ها وقتی از جدا شدن احمدی‌نژادِ محبوبشان از مشایی (که به ادعای آنها به زور خودش را به رییس جمهور چسبانده است!) ناامید شدند، جمع شدند و گروهی تشکیل دادند برای ادامه‌ی همان مسیر؛ بدون آنکه اصلا فرصت تدبر و تامل در اشتباهات گذشته خودشان را داشته باشند و یا بدون آنکه لااقل از اشتباهات سابقشان دست بردارند.راه همان راهست. رفتار هم همان رفتار. حتی شیوه برخورد با رقبا و دوستان هم دقیقا همان شیوه برخورد سابق است. با این تفاوت که آن روزها همه را به خاطر احمدی‌نژاد می‌کوبیدند ولی امروز به بهانه‌ی دفاع از نظام و ولایت و یا سکوت در فتنه! (هرچند فتنه بهانه شد ولی بعضی‌ها هنوز عقده‌های سابق و خاطرات رقابت‌های انتخاباتی سال ۸۴ را فراموش نکرده‌اند. چند روز پیش یکی از کاندیداهای منتسب به این جریان در مصاحبه‌ای گفته بود که مسئله ما با ساکتین فقط مربوط به انتخابات ۸۸ نیست!)البته این نوشته به خاطر ترس از پیروزی این آدمها در انتخابات آینده نیست، چون حرف من اصلا ربطی به انتخابات ندارد. خوشبختانه این جریان به علت تندروی و تحجر، دارای پایگاه مردمی و اجتماعی مناسبی نیست. همه‌ی هم و غم انتخاباتی آنها متوجه تهران و قم است که در همین دو حوزه هم بعید است رأی چندانی داشته باشند ولی حتی اگر پیروز مطلق این دو حوزه انتخاباتی هم باشند، نگرانی اصلی این نیست. مساله مهمتر برای آینده کشور، نظام و انقلاب سرایت گفتمان این جریان در ذهن جوان‌های حزب‌اللهی است که هنوز از تار و پود شبکه احمدی‌نژاد بیرون نیامده، گرفتار این جریان شده‌اند.یادم هست قبل از انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری (سال ۸۴) برخی اصلاح طلبان برای تخریب احمدی‌نژاد در شبنامه‌ها و حتی روزنامه‌های خود مردم را از اقتدارگرایی و جدایی زنان و مردان در پیاده‌روها و تغییر نام سمند به ذوالجناح و خیلی چیزهای دیگر می‌ترساندند! احمدی‌نژاد پیروز شد اما پیاده‌روها تغییری نکرد. سمند هم اسمش عوض نشد. اتفاقا خود احمدی‌نژاد هم گاهی به صراحت در برابر هرگونه طرحی در برخورد با بدحجابی و یا مفاسد اجتماعی و … ایستاد!ولی مطمئنا با غلبه گفتمان این جریان افراطی بر دستگاه‌های تصمیم گیری، پایه‌های اقتدارگرایی محکم‌ کوبیده می‌شود. دهان منتقدان بسته می‌شود. ذره‌بین به دست، لابلای گفته‌ها و نوشته‌های مردم می‌گردند و جمله‌ای، کلمه‌ای، عبارتی، فعلی، فاعلی و ضمیری را پیدا می‌کنند و همان را به مخالفت آنها با نظام و رهبری تعبیر می‌کنند! در آن صورت باید فاتحه نظام و انقلاب را خواند! اینها فقط پیش‌بینی بر اساس خیال و تصور نیست که رفتار فعلی و عادی آنهاست…اشتباه نشود. این حرفها به معنای رد دلسوزی و اعتقاد این آدمها به نظام و انقلاب نیست، اتفاقا همه آنها از دلسوزان و معتقدان به نظام هستند، ولی مشکل اصلی آنها افراط، تندروی و مهارتشان در پیاده کردن آدم‌های مختلف (حتی اصولگرا) از قطار نظام است! و این را هم با شعار دفاع از ولایت و نظام انجام می‌دهند.حال رفتار و کردار این آدم‌ها را مقایسه کنید با رفتار امام راحل و رهبر انقلاب. وقتی رهبری بارها و بارها بر جذب حداکثری و دفع حداقلی تاکید می‌کنند، وقتی به صراحت با تندروی‌ها، فحاشی‌ها و رفتارهایی اینچنینی (که گاه دقیقا منسوب به نیروهای همین جریان است) مخالفت می‌کنند، چرا دوباره به آنها اعتماد کنیم؟ چرا از یک سوراخ دو بار گزیده شویم؟!

Related posts:

  1. افزیش آمار ازدواج بین سیاه و سفید در آمریکا
  2. بازار سفید به جای بازار سیاه!
  3. از کف خیابان انقلاب به کوخ سفید
  4. از کف خیابان انقلاب به کوخ سفید
  5. اولین تصاویر دیجیتالی سپیده دم فتح فضا/ از ریسمان طلایی تا مرداب فضایی

نظرات کاربران:
دیدگاه ها
برای این مطلب دیدگاهی ارسال نشده است. | ارسال دیدگاه | خوراک دیدگاه ها
ارسال دیدگاه
نام
پست الکترونیک
وب سایت یا وبلاگ
 
 


تازه ترین عناوین خبری